السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

135

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

نه ماهيت آن را . طبعاً تشكيك در ماهيت نور ، عَرَضى و به واسطهء وجود آن خواهد بود . و صحيح نيست كسى گمان برد كه مراد شيخ اشراق از تشكيك در نور ، تشكيك در وجود اوست ؛ زيرا شيخ اشراق براى وجود ، حقيقتى بيشتر از مفهوم قائل نيست و آن را اعتبارى محض مىداند و بر مرام خود اصرار مىورزد . لذا تشكيك در وجود به گمان وى معنا ندارد . كسانى كه تشكيك در افراد يك نوع را قبول ندارند افراد ذىمراتب يك نوع را انواع متغاير مىدانند . بر اين اساس هر درجه‌اى از نور با درجهء ديگر از نور دو نوع متغاير از نور هستند . و چون درجات بىنهايت از آن حقيقت ، موجود است ، پس بىنهايت انواع از آن ، موجود است . اما مقام ديگر بحث ، تشكيك در مراتب وجود است . از پيش گذشت كه : اولًا وجود ، اصيل است نه اعتبارى . يعنى ملاك واقعيت بخشى را وجود تشكيل مىدهد نه ماهيت . و ثانياً وجود ، بسيط است و جزء ندارد ؛ زيرا غير از وجود ، چيزى واقعيت ندارد تا صلاحيت جزء بودن براى وجود را داشته باشد . ( نه ماهيت كه امر اعتبارى است و نه عدم كه نقطه مقابل وجود است ، هيچ كدام چنين صلاحيتى را ندارند . ) با توجه به اين‌كه وجود هم اصيل است و هم بسيط ، در عين حال ميان وجودات تمايزهايى به چشم مىخورد كه ملاكى بيرون از خود وجود ندارند . مثلًا وجود علت را مقدم بر وجود معلول مىيابيم . اين تقدم و تأخر به چه چيز بر مىگردد ؟ هم‌چنين بعضى از وجودات را شديدتر از بعض ديگر مىيابيم ، مانند وجود عقول نسبت به نفوس يا نفوس نسبت به اجسام . اين شدت و ضعف به چه چيز بر مىگردد ؟ يا يك وجود را كامل ، ديگرى را ناقص ، يكى را بالفعل ديگرى را بالقوّه ، يكى را واجب ديگرى را ممكن ، مىبينيم . اينها همه و همه اختلافاتى است كه در نفس حقيقت وجود ، موجود است . و مابه‌الامتياز ميان اينها به امورى بيرون از وجود بر نمىگردد . اگر مابه‌الامتياز مغاير با مابه‌الاشتراك بود لازم مىآمد كه حقيقت وجود از دو جزء